الشيخ البهائي العاملي ( مترجم : سنندجى )
50
كشكول شيخ بهائى ( فارسى )
خداوند : وَ مِنْ آياتِهِ مَنامُكُمْ بِاللَّيْلِ وَ النَّهارِ وَ ابْتِغاؤُكُمْ مِنْ فَضْلِهِ إِنَّ فِي ذلِكَ لَآياتٍ لِقَوْمٍ يَسْمَعُونَ « 1 » گفته : لفّ و نشر مرتّب است ، چون دو قرينهء آخر كه « ليل و نهار » اند ، از جملهء زمان و زمان و آنچه در زمان واقع شود ، حكم شىاى واحد دارند ، مىتوان از جهت امانت لفّ در بين دو قرينهء اوّل كه « مَنامُكُمْ و ابْتِغاؤُكُمْ » هستند ، فاصله ساخت و هم جايز است كه « اللَّيْلِ » * و « الْأَنْهارُ » * به هر يك از « مَنامُكُمْ » و « ابْتِغاؤُكُمْ » متعلّق شوند . ليكن قول اول ، نمايانتر است . « زركشى » در مقام اعتراض به قول « زمخشرى » مىگويد : « در صورت لفّ و نشر « النَّهارِ » * ، معمول « ابْتِغاءَ » * و بر آن مقدّم است و حال آنكه معمول مصدر ، نبايد بر مصدر مقدّم باشد و در صورت فرض بر جواز آن در عمل ، عطف بر دو عامل مختلف ، لازم خواهد آمد » . 66 - وصف عشق شيخ الرئيس ، « ابو على سينا » ، رسالهاى را دربارهء عشق تصنيف كرده و در آن ذكر نمود : عشق ، چيزى نيست كه مختصّ نوع انسان باشد ، بلكه در جميع موجودات از فلكيّات و عنصريّات ، مواليد سهگانه : ( معدنيّات ، نباتات و حيوانات غير ذى عقول ) نيز سارى است . 67 - در مذمّت دون همّتى نقل است كه بهرام گور را پسرى بود از حليهء جود و سخا عارى و مدّت عمر ، ملك وجودش ، از نهيب سلطان عشق ، صدمه نديده و چهرهء احوالش از سيلى تعشّق ، ضربدستى نچشيده ، چون آن حالت ، مذموم منكر طبيعت بهرام بود ، به حكمت عملى درصدد چارهجويى درآمده ، معدودى از كنيزكان حورا پيكر را كه هريك در گلستان دلبرى ، نوگلى و چند نفرى پسران سادهرو را كه به رشتهء زلف و سنبل كاكل ، پريشان كن حال هر صاحبدلى بودند ، مأمور مجالست و مصاحبت او نموده كه شايد مشاهدهء جمال آن نونهالان چمن خوبى ، سلسلهجنبان هوا و هوس او شده ، تعشّق را به يكى از آنها حاصل نموده كه مىتواند برهمزن نسيان دون همّتى شود . چندى بر اين منوال گذشت . مشّاطهء عشق ، به آرايش يكى از كنيزكان پرداخته ، به كمان سينهتوز ابرو و تير دلدوز مژگان ، دل پسر را صيد كرده ، از سوز سوداى آن پريچهر كه شيرينصفتان از حسن خدادادش تلخكام و ليلىوشان از دلبرى او ، مردود خاص و عام بودند ، دل از كف داده ، بدين مضمون ترنّم مىنمود :
--> ( 1 ) . سورهء روم ، آيهء 23 . ( و از نشانههاى پروردگار اين است كه مىخوابيد و از فضل او روزى طلب مىكنيد . )